ابو القاسم پاينده
56
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
سمعان پيشواى فرقهء بيانيه كه از فرق منقرض اسلام است جمله : هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ را از آية يك صد وسى وهشتم سوره آل عمران با نام خويش انطباق ميداد ودعوى داشت كه قرآن بنام وى ناطق است ! ومانند وى ، عبيد اللَّه مهدى كه در افريقا كرّ وفرى داشت وحكومتى پى افكند دو دستيار بنام نصر الله وفتح داشت وآية أول سوره نصر را كه گويد : إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وصف حال آنها قلمداد ميكرد كه به زعم وى از پس آمدن « نصر اللَّه » و « فتح » مردم افريقا فوج فوج بدين خدا درون ميشدند « 1 » والبتة « دين خدا » مطابق اين توجيه ناروا همان فرقهء فاسد وى بود ! ونظير اين گفتهء آنهاست كه پنداشتهاند بقره محكوم بقتل در آية شصت وهفتم از سوره دوم قرآن عايشه است وجبت وطاغوت در آية شصتم از سوره نساء معاوية وعمرو بن عاص است « 2 » ونظير اين انحراف از هدف قرآن ، تأويلات ابن عربى شيخ طريقت اشراق است كه به پندار وى در حكايت موسى « صندوق » يعنى « طبع انساني » و « دريا » يعنى « ورطهء معرفت عالي » كه موسى را در صندوق طبع انساني كرده ودر بحر معرفت الهى افكندهاند « 3 » وخرافه اغنام بىبها خذلهم اللَّه از همين باب است كه پنداشتهاند كلمه « امر » در قرآن اشاره بطريقهء ملعونهء ايشان است . حقا عجب است يكى پرمايهء كممايهء متعرّب بجاى « كار » گويد « امر » وتنى چند فرومايهتر از أو پندارند كه اين كلمه را خاص ايشان كردهاند ! واين از همان باب است كه يكى مدعى نبوت ميگفت پيمبر از ظهور من خبر داده كه نام من « لا » است وأو فرموده : لا نبىّ بعدي يعنى « لا » پس از من پيغمبر است . دريغا كه در دنياي ما از جهل بىخبران وكوشش صاحب
--> ( 1 ) محاسن التأويل ( 2 ) تأويل مختلف الحديث ( 3 ) فصوص الحكم فصل 25